تبليغاتX
آزادکیش

        از وقت ابی وبلاگ زد، هر چند روز یک بار بهش سر می زدم و اینجوری بود که به دنیای وبلاگ پا گذاشتم. بعدش هم مجید و حمید و سارا و ... وبلاگ زدن و بچه ها یه راه خوبی برای ارتباط و پا گذاشتن به دنیای همدیگه پیدا کردن.  اما هیچ وقت دلم نمی خواست یه وبلاگ واسه خودم داشته باشم!نمی دونم هرجوری بود دلم نمی خواست. اما همین چند وقته نمی دونم چه جوری شد که انگار وبلاگ داشتن برام جذاب شد و ... . دیروز که تو کافی نت بودم هر چی دنبال فیلترشکن گشتم پیدا نکردم و اعصابم خورد بود. داشتم پنجره ها رو می بستم که برم. یه هو به ذهنم اومد که یه سری به بلاگفا بزنم... . رفتم و به راحتی یه وبلاگ ساختم. دو دل بودم که بذارمش برای یه فرصت مناسب و با فکر و حوصله اسمش رو انتخاب کنم. اما به هر حال دیروز در عرض چند دقیقه من هم به عرصه ی وبلاگ نویسان پیوستم. به همین سادگی.

        امیدوارم مثل بچه ها دیر دیر آپ دیت نشم.

       برای شروع همین قدر کافیه، بعدا حرف های زیادی برای گفتن دارم. 

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت 14:49 توسط سروش پارسا |