تبليغاتX
آزادکیش

این نوشته -که نیمی از آن، پارسال در نشریه ی کاغذاخبار چاپ شد- بیشتر از این بود. بسیاری از بخش هایش را حذف کردم تا خواندنش از حوصله ی خوانندگان خارج نگردد.

در بخش پایانی نیز پرسشی را مطرح کرده ام که در نوشته ی اصلی، جای آن پاسخش را نوشته بودم.

از کجا شروع کنم؟ آمفی تیاتر فردوسی (آمفی تیاتر دانشگاه سیستان و بلوچستان) را دیده اید؟ مسجد کنار دستش را چه؟ دو سبک معماری متفاوت، یکی غربی و دیگری ایرانی- اسلامی. یکی را از غرب گرفته ایم ودیگری را از قبل داشته ایم(تنها مصالح و مهندسی اش را غربی کرده ایم). چند دهه است که سبک معماریمان به تقلید از غرب عوض شده. مدرسه، خانه، اداره، مجلس شورا و... همه را به سبک های غربی می سازیم، ولی هنگامی که می خواهیم مسحد بسازیم، دچار تناقض می شویم. گویی تنها در ساختن مسجد است که سبک معماری اصالت دارد.

عزاداری ها و نوحه خوانی ها را نگاه کنید. اصلا فلسفه ی عزاداری -به ویژه عزای انسان های بزرگ- غم و اندوه، تالم و تامل است. ولی می بینیم که با آهنگ های رقص و با ریتم های تند، سینه و زنجیر می زنند و تامل که سهل است، تالم را نیز فراموش می کنند و از تکرار تند حرکات مست می شوند و از خود بی خود می گردند. تناقض نمایان تر این جاست که آهنگ هایی که چند سالی است در نوحه خوانی ها شایع شده، عموما هان آنگ های سبک و جلف ترانه های داخلی و خارجی اند که مردم مذهبی ما گوش کردن و شنیدن شان را به ویژه در ایام عزاداری تقبیح می کنند. عجبا که د ر ایام عزاداری با همین آهنگ ها مراسم را سرپا نگه می دارند. حال سوال این جاست که آیا در یک آهنگ، تنها شعر است که دارای اصالت است؟ آیا موسیقی اصالتی ندارد؟!

وامصیبتا، ما آنقدر تنزل کرده ایم که در برگزاری مهمترین مراسم های دینی- فرهنگی مان (که خیلی هم رویش تعصب داریم)، دنباله رو و تغذیه شونده ی موزیسین هایی گشته ایم که عموما در عالم موسیقی در شمار نمی آیند.

تلویزیون دولتی مان را ببینید، از یک طرف سیما خود را مقید می داند که طبق فرهنگ و دستورات دینی مان، زنان را با حجاب نامناسب به نمایش نگذارد، ولی از سوی دیگر فیلم ها و سریال های خارجی را به نمایش می گذارد که در آن ها زنان، سر و گردن و دست های عریان دارند و حتی بدتر از آن با مردان نامحرم ارتباط نزدیک و صمیمانه دارند.

زندگی های امروزی مردم مان را در یابید. درآمدها و توقعات را با هم مقایسه کنید. درآمدها جهان سومی اند و توقع ها جهان اولی! خانه، ماشین، وسایل تکمیل زندگی، سفر، تفریح و ... و از آن سو درآمد سرانه ی پایین. این را هم در نظر داشته باشید که در مملکت ما درآمدها بسیار ناعادلانه تقسیم شده اند. بنابر این، درآمد بیشتر مردم -عامه- از درآمد سرانه ی شان هم کمتر می شود.

در باب ارزش ها و هنجارهای اخلاقی که قمر در عقرب است. بدبختانه همه ما راست گویی، صداقت، درستکاری، و ... را به عنوان ارزش ها و هنجارهای اخلاقی و فرهنگی پذیرفته ایم، اما در کنارش این را هم پذیرفته ایم که هیچ کدام از این ها را نباید رعایت کنیم، بلکه باید به آن ها پشت پا بزنیم، وگرنه از دنیا و زندگی عقب می افتیم.

همینطور است قضاوت ما در مورد قانون. قانون را چیز خوبی می دانیم، چرا که به اجتماع نظم می دهد، کارها را با حساب و کتاب می کند، امنیت برقرار می کند، عدالت ایجاد می نماید و... ، ولی از سوی دیگر در ضمیر ناخودآگاه ما نقش بسته است که قانون یعنی یک چیز دست و پاگیر، یعنی چیزی که باید حتما دورش زد. حال شما بگویید شهر بی قانون و نابهنجار چه می شود؟

آنچه از حال و روز تناقض آباد ما آمد، مشتی از خروار بود. هر کدام از ما با حداقل بن مایه ای از ذهن تحلیل گر به هر کجای این جامعه نظر کنیم، نا-جوری های بسیار (اعم از مجرد و غیر مجرد) مشاهده خواهیم کرد.

شما نیز کمی بیاندیشید. به نظر شما علت (یا علت ها) کجاست؟

+ نوشته شده در شنبه 14 بهمن1385ساعت 15:6 توسط سروش پارسا |