در یکی از همین روزهایی که گذشت، موضوعی ذهنم را مشغول کرد: گفت و گوی آدم ها. همچنان که به آن می اندیشیدم، و برای خودم طرح سوال می کردم، به سلف سرویس دانشگاه رفتم تا شام بخورم. سلف این روزها خلوت است. تعطیلات بین دو ترم است و بیشتر دانشجویان به خانه هایشان رفته اند. غذا را گرفتم و سر میزی، تنها نشستم. اندیشه کنان و با تامل غذا می خوردم. غذایم داشت تمام می شد که یکی از بچه ها با سینی غذایش آمد و کنارم نشست. خوش و بش کردیم و مشغول خوردن شد. من دیگر غذایم تمام شده بود، اما همچنان سر جایم نشسته بودم و به موضوع می اندیشیدم. ناگاه به ذهنم رسید سوال هایی را که در ذهن دارم را از این دوستم بپرسم، تا جواب او چه باشد:
- به نظر تو انسان ها چند ساعت در روز را صرف گفت و گو با یکدیگر می کنند؟
* خیلی. بستگی به شرایط دارد. ولی در روزهای عادی، خیلی، ساعت ها.
- به نظرت در این گفت و گوها بیشتر چه موضوع هایی دنبال می شود؟
* ...(مکث)
- به نظرت دو نفر که به هم می رسند، بیشتر وقتشان را در مورد دیگران صحبت نمی کنند؟
* چرا، البته. آدم ها بیشتر زمان گفت و گویشان را صرف صحبت درباره دیگران می کنند.
- به نظرت در این گفت و گوها، نظرات آدم ها در باره ی دیگران بیشتر جنبه ی مثبت دارد یا منفی؟ بیشتر بد دیگران را می گویند یا خوب؟
* خب، مسلم است، بیشتر جنبه ی منفی دارد.
- به نظرت در همه ی فرهنگ ها و جوامع این جوری است؟ یا که نه، در جامعه ی ما این جوری است؟
* خب، حدس می زنم در همه ی جامعه ها این جوری باشد.
- خب، حالا فکر می کنی همه ی آدم ها درباره ی دیگران منفی صحبت می کنند؟
* شاید نشود گفت همه، ولی خب بیشتر مردم این جوریند.
- به نظرت چرا قضاوت آدم ها درباره ی دیگران بیشتر جنبه ی منفی دارد، یا بیشتر جنبه ی منفی را در نظر می گیرند؟
* ... (مکث) فکر می کنم چون هر کس خودش را خوب می داند و کارهای خودش را درست می داند، بنابراین دیگران که با او فرق دارند و فکرشان و کارهایشان جور دیگری است، در نظرش جنبه ی منفی پیدا می کنند.
***
جواب های او به سوال هایم، بسیار شبیه جواب های خودم بود، اما جواب سوال آخر هنوز برایم قانع کننده نیست. انگار آن جوابی که باید باشد، نیست. برای همین دوست دارم از جواب ها و نظرات بیشتر ی آگاه شوم که «چرا آدم ها در گفت و گوی آدم ها، جنبه ی منفی پیدا می کنند؟»