تبليغاتX
آزادکیش

هم چنان که روی سر من مشغول بود از تجربه های کاریش می گفت و منم می کرد. ادعاش می شد ۱۵ سال سابقه کار داره. می گفت «بعضی از دکتر و مهندسا میان اینجا و می گن عمو جلال ما رو یادت میاد؟؟ ما بچه بودیم،میومدیم اینجا، تو موهامونو کوتاه می کردی؟؟»

تو همین عوالم بود که چیزی به ذهنم رسید:

- «تفاوت معنای آرایش و پیرایش رو می دونی؟»

* «بله! (و نگاه عاقل اندر سفیهی در آینه انداخت) شما اومدی تو دقت نکردی، رو شیشه مغازه نوشتم پیرایشگاه. اینجا پیرایشگاهه نه آرایشگاه. آرایش مال زناست، پیرایش مال مرداست...» و گفت و گفت تا رسید به آرایشهای زنانه مردان روزگار:

* «یکی از رسمای بدی که این زمونه هست همین آرایشای زنانه ست. هفته پیش یه پسر جوونی اومده بود در مغازه، می گفت رفتم یه آرایشگاهی، زیر ابرومو ورداشته، اما میزون نیست. اومدم اینجا شما میزونش کنید. من هم گفتم نمی کنم. گفت هر چقدر بشه تقدیم می کنم. گفتم نمی کنم. گفت چرا؟؟ گفتم مگه رو شیشیه رو نخوندی؟ اینجا پیرایشگاهه، ما اینجا مردا رو پیرایش می کنیم. شما بهتره برین آرایشگاه زنانه، اونجا ابروتو درست می کنن. پسره هم تا اینو شنید با عصبانیت گفت خفه شو بی شعور ... من هم دو قدم رفتم طرفش و یه لگد بهش زدم که پرت شد بیرون مغازه. پسره بلند شد و خودشو یه تکونی داد و بدون این که چیزی بگه رفت. نیم ساعت بعد دیدم ماشین کلانتری جلو در مغازه نگه داشت. فورا دوزاریم افتاد چه خبره. افسره اومد تو و گفت آقای فلانی؟؟ گفتم بله. گفت از شما شکایت شده، با ما تشریف بیارین کلانتری. گفتم حکم کتبی دارین؟ گفت نه. من هم گفتم برو با حکم کتبی برگرد، من خودم پدر نظامیم، برو با بزرگترت بیا!!! اونام رفتن و چند دقیقه بعد رئیس کلانتری اومد. از قضا آشنا دراومد و چون آشنا بود من باهاش رفتم. تو راه فهمیدم یارویی رو که ما زدیم برادر همین جناب رئیس بوده. رفتیم کلانتری و با شاکی روبرو شدیم. رئیس به من گفت خوب فلانی جریان از چه قراره؟ گفتم از ایشون (شاکی) بپرسین. رئیس هم رو به برادرش کرد و گفت تو بگو. پسره گفت من رفتم مغازه این آقا و گفتم می خوام موهامو کوتاه کنی... منم حرفشو قطع کردم و گفتم گفتی موهامو کوتاه کن یا زیرابرومو وردار... رئیس از داداشش پرسید راست می گه؟؟ ها؟؟ پسره هم سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت. رئیس هم با همون پوتیناش افتاد به جون داداشش و هر چی فحش بود تو همون کلانتری نثارش کرد: زیرابرو ور می داری ها... من هم رفتم یه گوشه رو پله ها نشستم و فقط نگاشون می کردم.»

من  تا اینجاش رو فقط گوش می کردم و ساکت بودم. کار اصلاح سرم که تمام شد از رو صندلی بلند شدم و اظهار فضل کردم:

- «اما فکر می کنم سر و وضع و ظاهر آدما تو هر دوره ای متفاوته، همیشه یه جور نیست. یه زمانی تراشیدن ریش و سبیل هم خیلی کار بدی به حساب میومد. پوشیدن خیلی از لباس های عادی و معمولی تا همین چند سال پیش کار ناجور و خلاف عرفی بود، ولی حالا عادیه، مثلا همین شلوار جین.»

* «نه آقا . فرق می کنه. آرایش مردا و زنا کلا سیستمشون جداست....»

و البته دلیلی نداشت که من ادامه بدم. در این میان جوونی که تو مغازه به انتظار نوبتش بود و گویا در تهران کارگری می کرد، جهت تایید نظرات آقا جلال از تجربیات تهرانش مایه می ذاشت.

+ نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 19:19 توسط سروش پارسا |