تبليغاتX
آزادکیش

پس از چند روز تلاش بسيار، با يک روز ديرکرد، کاغذاخبار  (نشریه انجمن اسلامی دانشگاه سیستان و بلوچستان) را برديم چاپخانه. يکي از کارکنان چاپخانه CD کاغذاخبار را از ما گرفت و به اتاقي برد تا کنترل کند که مشکل فني و... نداشته باشد. پس از دو سه دقيقه با پرينتي از صفحه 3 در دست آمد. ما در صفحه 3، به اندازه يک هشتم صفحه، عکسي از يانگوم انداخته بوديم و در کنارش مطلبي راجع به آن داشتيم. عکس بسيار زيبايي بود؛ هنرپيشه نقش يانگوم با پوششي کامل بود که تنها موهايش نمايان بود و سرش را کمي به کناري خم کرده بود و گيسوان را افشان. کارمند چاپخانه گفت ارشاد به اين عکس گير مي دهد و بايد عوضش کنيد. گفتم اين يک شخصيت تلويزيوني است و حتي پوشش او از آن چه در سيما هست هم کامل تر است. اما کارمند قبول نمي کرد و ما هم پاي مي فشرديم. آخرش دو دل شد و گفت بگذار با رئيس چاپخانه گفت و گو کنم. رئيس که در اتاق شيشه ايش لم داده بود، تا چشمش به عکس افتاد، گفت «آقا مشکل دارد، اداره ارشاد گير مي دهد و ما را مواخذه مي کند. بهتر است عوضش کنيد، به اين شکل ما چاپ نمي کنيم.» هر چه گفتيم آقا اين نشريه مجوزش مال دانشگاه است، ربطي به اداره ارشاد ندارد، چاپخانه مسئوليتي ندارد... افاقه نکرد. رئيس مي گفت «هر چي ما اين جا چاپ کنيم، بايد ده نسخه براي ارشاد بفرستيم... ما بي تقصيريم. اين سريال (يانگوم) از اول تا آخرش چند تا صحنه سانسور شده بيشتر ندارد، عکس شما هم پوشش اش کامل است، اما... برويد يک عکس از خود سريال جايگزينش کنيد. براي ما هم دردسر درست نکنيد.»

ناچار راه کافي نت در پيش گرفتيم تا مگر عکسي ديگر بيابيم. در راه با خود مي انديشيدم مگر چه کساني در ارشاد نشسته اند؟ چگونه مي انديشند؟ حتا مميزي اي شديدتر از صدا و سيما دارند؟ بر اساس چه معيارهايي تصميم مي گيرند؟ اصلا مردم را صاحب صلاحيت براي اِعمال نظارت عرفي و اجتماعي (نظارت افکار عمومي) مي دانند؟ يا اين که جاي مردم تصميم مي گيرند؟ و... به اين فکر مي کردم که در جريان کنفرانس برلين، سيما براي خراب کردن منتقدان حکومت، چگونه هر صحنه اي را که دلش خواسته بود از آن کنفرانس قيچي کرد و به هم چسباند و روايت خود را به جاي واقعيت به نمايش گذاشت. روايتي که در آن زني که بسياري از اندامش بي پوشش بود، در حال رقصيدن بود و مردي هيچ چيزي بر تن نداشت (البته اين صحنه تاريک نشان داده شد تا همه چيز عيان نباشد). با خود مي گفتم روي چه اصلي آن ها به خاطر اهداف سياسي و از ميدان به در کردن رقيبان حق دارند چنان صحنه هايي را نشان دهند و ما از چاپ عکسي که از حدود عرف جامعه و شرع صدا و سيما نيز خارج نيست، بازداشته مي شويم؟

هنوز به چاپخانه نرسيده بوديم و در همين افکار بودم که ناگهان نگاهم به چهره دلگشاي يانگوم، نقش بسته بر سيني پلاستيک فروشي اي، افتاد. يعني آن ها از ارشاد مجوز گرفته بودند؟!!

عاقبت با دو ساعت ديرکرد، عکس ديگري جايگزين شد. در اين چند روز هر وقت ياد اين قضيه مي افتم و يا صفحه 3 آن شماره را مي بينم، احساس خفگي به من دست مي دهد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 12:34 توسط سروش پارسا |