تبليغاتX
آزادکیش
ـ علی سلام حالت خوبه؟

ـ علی سلام حالت خوبه؟

+ به به خانم. من خوبم. شمارتو پاک کرده بودم! چی شده یاد من کردی؟!

ـ دیشب خواب دیدم تو دانشگاه جلوی همه داشتی منو میزدی لگدات خیلی درد داشت صبح بلند شدم تو شوک بودم.

+

ـ از من ناراحت نباش

+ نیستم

ـ مرسی خیلی باشعوری دوست دارم اومدم زاهدان ببینمت

+ چرا؟!

ـ مگه اشکالی داره؟

+ تو خودت خواستی دیگه بینمون هیچی نباشه! حتی اس

ـ یعنی کارم اشتباهه؟

ـ در هر حال من دوست دارم ببینمت بقیه ش با خودت

+ ببخشین دیر شد. میتونم بپرسم چی شد نظرت عوض شد و میخوای منو ببینی؟

ـ ببین فکرامون بهم نمیخوره پس دوستای خوبی نمیتونیم باشیم حالا دیدار چه عیبی داره؟

+ ولی تو گفتی دیگه هیچی بینمون نباشه

ـ علی این قدر کلاس نذار. من که دارم میام اون خراب شده، تو رو ببینم مگه چی میشه؟ البته گفتم اگه خودت هم بخوای

+ عصبانی نشو، کلاس نمیذارم!اشکال نداره! همدیگه رو میبینیم. من به این نتیجه رسیدم که تو، دلت با من نیست. برا همین اصراری برا ادامه دوستیمون نکردم.

ـ میدونی شاید شرایط این جوری فراهم کرده باشه، علی تو پسر خیلی خوبی هستی و این صداقتت قابل ستایشه

+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 12:37 توسط سروش پارسا |