خیلی وقته ننوشتم خیلی وقته
نمی دونم تنبل شدم نمی دونم حسش نیست نمی دونم
خیلی موضوع ها میاد تو ذهنم، وراندازشون می کنم بالا پایینشون می کنم به جنبه های مختلفشون فکر می کنم تو ذهنم می سازمشون... اما باز هم نمی نویسم. خیلی وقته نمی نویسم. حتی برا نشریات. خاطراتمو هم گاه گداری می نویسم. همیشه از نوشتن بدم میومده. آخه همیشه برام سخت بوده. همیشه اون چیزی که تو ذهنم داشتم از آب در نمیومده. همیشه وقت گیر و اعصاب خورد کن بوده.
اما بدون نوشتن هم نمی شه. باید نوشت باید. حالا چه باید بکنم؟! این تنبلی رو چه جوری از خودم دور کنم؟! حس هیچ حرکت خاصی در من نیست. خیلی بده. آدم احساس بی هودگی و بی حاصلی می کنه...
این همه موضوع میاد تو ذهنم این همه می پرورونمشون این همه حرف برا گفتن دارم اما فقط تو حرف زدن ید طولایی دارم. تو نوشتن... نوشتن مرگ منه.