ـ علی سلام حالت خوبه؟
+ به به خانم. من خوبم. شمارتو پاک کرده بودم! چی شده یاد من کردی؟!
ـ دیشب خواب دیدم تو دانشگاه جلوی همه داشتی منو میزدی لگدات خیلی درد داشت صبح بلند شدم تو شوک بودم.
+ ![]()
ـ از من ناراحت نباش
+ نیستم
ـ مرسی خیلی باشعوری دوست دارم اومدم زاهدان ببینمت
+ چرا؟!
ـ مگه اشکالی داره؟
+ تو خودت خواستی دیگه بینمون هیچی نباشه! حتی اس
ـ یعنی کارم اشتباهه؟
ـ در هر حال من دوست دارم ببینمت بقیه ش با خودت
+ ببخشین دیر شد. میتونم بپرسم چی شد نظرت عوض شد و میخوای منو ببینی؟
ـ ببین فکرامون بهم نمیخوره پس دوستای خوبی نمیتونیم باشیم حالا دیدار چه عیبی داره؟
+ ولی تو گفتی دیگه هیچی بینمون نباشه
ـ علی این قدر کلاس نذار. من که دارم میام اون خراب شده، تو رو ببینم مگه چی میشه؟ البته گفتم اگه خودت هم بخوای
+ عصبانی نشو، کلاس نمیذارم!اشکال نداره! همدیگه رو میبینیم. من به این نتیجه رسیدم که تو، دلت با من نیست. برا همین اصراری برا ادامه دوستیمون نکردم.
ـ میدونی شاید شرایط این جوری فراهم کرده باشه، علی تو پسر خیلی خوبی هستی و این صداقتت قابل ستایشه